تبليغاتX
نصف شب است دیگر...
جديدا به علايم جديدي از گذر زمان رسيدم. مي شه گذر زمان رو از کرم زدن ديري (خرما) فهميد (=2 هفته)؛ يا از بو گرفتن سطل آشغال(=3-5 روز بسته به محتوياتش)؛ يا از تموم شدن آب(معمولا هفتگي) يا از کفک زدن قوري چايي (و چه کفک خوشگلي هم) و يا حتي از باد کردن خايه. همه و همه اما؛ هيچکدام اين چلونده شدن دل آدم به سمت بعضي چيزا نمي شه. مثه کله گرفتن با حامد، ساز زدن با عباس، خاله زنک بازي با مصطفي، ک. شر گفتن با توکل و مهرداد، سيگار دود کردن با چاکري، نيشستن تو کنج با مهدي حمزه. هيچکدام اما ... پارک قزل قلعه و نيمکتاش نمي شه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:24  توسط افتخار  | 

دروغ هاي زيادي مي گويم و مي شنوم، اما؛ بزرگترين دروغ روز را شايد، هر شب موقع خودم موقع خواب به خودم مي گويم، اينکه فردا چنين خواهم کرد، فردا چنين خواهد شد، از فردا اينگونه خواهم بود. به سر ظهر نمي رسد که مي فهمم چه گهي خورده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 10:45  توسط افتخار  | 

اطلاع ثانوی، از سایت تخمی گروه مهندسی دانشگاه شهید چمران.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 9:1  توسط افتخار  |