تبليغاتX
نصف شب است دیگر...
دیشب ساعت 3:30 بود که رفتم توی رختخواب؛ دو سه ساختمان آن طرف تر ساخت و ساز می کردند. مرتب کامیون می رفت و می آمد. صدای یک نفس ویزویز موتور جرثقیل تا صبح قطع نشد. کامیون مرتب آجر و شن خالی می کرد (گمانم؛ از صداها). آسفالت ِ [دقیقا] جلوی خانه را کنده اند، بالنتیجه یک چاله از آن فنر شکن ها به عرض کوچه صاف جلوی در خانه درست شده.  ‍‍‍

هر چه کمپرسی و کامیون رفت و آمد توی این چاله ها افتاد. خوشمزه تر اینجاست: خاک اهواز رسی است، پوک است. هر بار که در چاله ی کذا می افتادند، زمین می لرزید.

نتیجه آن که تا صبح توی رختخواب جفتک می انداختم. تا یک ربع به هشت خوابیدم، 8 کلاس بود. اتوبوس اشتباه سوار شدم (فرقش را با کی. می دانم، نترسید)، کلی پیاده گز کردم، با اینحال یک ربع دیر رسیدم.

آن وقت استاد پفیوز، وقتی توی کلاس آمده ام، خوشمزگی می کند. با آن حرف زدن ابنه ایش می گوید از جلسه آینده کسی بعد از من سر کلاس نیاید و اگر تاخیر هم کرد علاوه بر آنکه نیاید! جلسه ی بعد هم باید یک جعبه شیرینی بیاورد.

 و حالا تو بیا به این مادر قحبه حالی کن که چرا این جلسه دیر آمده ای.

بدجور رگ چارواداری اصفهانیم را قلقلک داد؛ خیلی وقت است که یک شکم سیر فحش نداده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط افتخار  | 

حتما این برادر عزیزی که این بغل جدیدآ لینکش کردم رو دریابید. طرف شاهکاره!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:22  توسط افتخار  | 

"گفته شده است اگر کسی می خواهد زن خود را طلاق بدهد کافی است طلاقنامه ای بنویسد و به دست او بدهد. اما من می گویم هر که زن خود را بدون اینکه خیانتی از او دیده باشد طلاق دهد و آن زن دوباره شوهر کند مقصر آن مرد است زیرا باعث شده زنش زنا کند و مردی که با این زن ازدواج کرده هم زناکار است.

باز گفته شده که قسم دروغ نخور و هر گاه به نام خدا قسم یاد کنی آن را وفا کن. اما من می گویم: هیچ گاه قسم نخور، نه به آسمان که تخت خداست،و نه به زمین که پای انداز اوست، و نه به اورشلیم که شهر آن پادشاه بزرگ است. حتی به سر خود نیز قسم مخور، زیرا قادر نیستی مویی را سفید یا سیاه بگردانی..."

"...من می گویم که اگر کسی به تو زور گوید با او مقاومت مکن، حتی اگر به گونه ی راست تو سیلی بزند گونه ی دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن سیلی بزند. اگر کسی تو را به دادگاه بکشاند تا پیراهن تو را بگیرد عبای خود را نیز به او ببخش...اگر کسی از تو چیزی خواستبه او بده و اگر از تو قرض خواست او را دست خالی روانه مکن."

انجیل متی- باب پنجم- آیات ۳۱ تا ۴۲

پ.ن. چه قدر از این مطلب واقعا تحریف شده  (اگر اصلا تحریفی در کار هست) به نظر می رسه؟

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:26  توسط افتخار  | 

نمی دانم چرا این برنامه ی خایه مالی و زیر آبی رفتن و زیر آب بقیه رو زدن و ک. لیسی که از روز اول دانشگاه تا حالا همش دیدم و بوده برام عادی بشو نیست.

اینجا دانشگاه آزادی ها آنقدر حال به هم زن و پیش پا افتاده و مصنوعی این کار را می کنند که آدم صد بار آرزوی ک. لیس های قبلی را می کرد.

اصلا حال و حوصله ی دانشگاه ندارم ، اصلا.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن. خداییش به قول حسام هیچی جای بعضی از این لغت های به قول معروف بی ادبی رو نمی گیره. چی مثلا به جای خایه مالی میشه گف که واقعا دل آدم خنک بشه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:2  توسط افتخار  |