هر چه کمپرسی و کامیون رفت و آمد توی این چاله ها افتاد. خوشمزه تر اینجاست: خاک اهواز رسی است، پوک است. هر بار که در چاله ی کذا می افتادند، زمین می لرزید.
نتیجه آن که تا صبح توی رختخواب جفتک می انداختم. تا یک ربع به هشت خوابیدم، 8 کلاس بود. اتوبوس اشتباه سوار شدم (فرقش را با کی. می دانم، نترسید)، کلی پیاده گز کردم، با اینحال یک ربع دیر رسیدم.
آن وقت استاد پفیوز، وقتی توی کلاس آمده ام، خوشمزگی می کند. با آن حرف زدن ابنه ایش می گوید از جلسه آینده کسی بعد از من سر کلاس نیاید و اگر تاخیر هم کرد علاوه بر آنکه نیاید! جلسه ی بعد هم باید یک جعبه شیرینی بیاورد.
و حالا تو بیا به این مادر قحبه حالی کن که چرا این جلسه دیر آمده ای.
بدجور رگ چارواداری اصفهانیم را قلقلک داد؛ خیلی وقت است که یک شکم سیر فحش نداده ام.
باز گفته شده که قسم دروغ نخور و هر گاه به نام خدا قسم یاد کنی آن را وفا کن. اما من می گویم: هیچ گاه قسم نخور، نه به آسمان که تخت خداست،و نه به زمین که پای انداز اوست، و نه به اورشلیم که شهر آن پادشاه بزرگ است. حتی به سر خود نیز قسم مخور، زیرا قادر نیستی مویی را سفید یا سیاه بگردانی..."
"...من می گویم که اگر کسی به تو زور گوید با او مقاومت مکن، حتی اگر به گونه ی راست تو سیلی بزند گونه ی دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن سیلی بزند. اگر کسی تو را به دادگاه بکشاند تا پیراهن تو را بگیرد عبای خود را نیز به او ببخش...اگر کسی از تو چیزی خواستبه او بده و اگر از تو قرض خواست او را دست خالی روانه مکن."
انجیل متی- باب پنجم- آیات ۳۱ تا ۴۲
پ.ن. چه قدر از این مطلب واقعا تحریف شده (اگر اصلا تحریفی در کار هست) به نظر می رسه؟
اینجا دانشگاه آزادی ها آنقدر حال به هم زن و پیش پا افتاده و مصنوعی این کار را می کنند که آدم صد بار آرزوی ک. لیس های قبلی را می کرد.
اصلا حال و حوصله ی دانشگاه ندارم ، اصلا.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن. خداییش به قول حسام هیچی جای بعضی از این لغت های به قول معروف بی ادبی رو نمی گیره. چی مثلا به جای خایه مالی میشه گف که واقعا دل آدم خنک بشه؟