امروز کشف کردم.
دوباره این مادرقحبه آمد و شروع به ک. گفتن کرد. به نام خداوند بخشنده ی مهربان! لا مصب ها اینقدر کی.ی هستند که مثل بمب هم وسطشان بیفتی فتیله ات نم می کشد. مثل حسین فهمیده هم زیرشان بروی نارنجک فسسی می کند و خلاص. تانک که نمی ترکد هیچ، جوری می شود که انگار نارنجک چسیده باشد توی صورتت.
قبلا از این concept نوروز نالیده بودم.حالا این را هم بهش اضافه کنید که این لعنتی بهانه می سازد که یک یک مشت تاپاله ی ورزو بیایند لپهایشان را بمالند به لبت و لبهایشان را به لپتتا مراسم پر فیض معانقه ی نوروزی را انجام دهند. (بماند که وقت خوبی است برای ضایع کردن چند تا از همین تاپاله ها و باز بماند که تاپاله را ضایع کنی که چه بشود مثلا؟ تاپاله ی ضایع شده؟)
سر آخر چه می ماند؟ آن دلشوره ی لعنتی معروف که حالا چند سالی است مهمان شکمت شده. ترشح وقت و بی وقت آدرنالین از غدد موسوم به فوق کلیوی. آمپرت مثل کش شلوار یکهوباید بچسبد به ته خط و یک نفس بعد باید آمپر و کنتور را با هم قورت بدهی که صدایت در نیاید. راستش سر لپ هایم خسته شده... نمی داند باید چه رنگی باشد. راستش گلویم می سوزد. بس که آب دهانم را با قوت قورت داده ام. لب هایم خون آلودند بس که گزیده ام.
«سال نوت مبارک!» حرفی تخمی تر از این نشنیده ام تا حالا. پارسال هم گفته اند، امسال هم می گویند. همین پارسال لعنتی که اینطور دوپا رید وسط زندگی ام، آنطور که هنوز دارم خودم را آب می کشم. سال نو است که باشد، که چه؟ انگار که پارسال روز ها روز نبودند، امسال روز شده اند. انگار که پارسال قرار بوده است فقط روز بد شانسی تو باشد. انگار نه انگار که هنوز کی. است که از زمین و زمان برایت می بارد. بهار طبیعت است؟ که چه؟ پاییزش قشنگ تر است. مثل روز شنبه ی بعد از دو روز تعطیلی می ماند که صبح بیدار شدنش از صد تا فحش بد تر است. آن وقت این مراسم فحش کاری را به هم تبریک می گویند. فصل زایش طبیعت است؟ به ما فقط پیک زدن میل جنسی اش رسیده، که در اوج باید سرکوبش کنی، عقده ای سر عقده هایت بیندازی.
سفره ی هفت سین و مراسم دید و بازدید عید را دیگر نمی خواهم شروع کنم.که در عین ک. خلی «سنجد» سر سفره ی می گذاریم. و دورش می نشینیم و یکی مثلا ادای قرآن خواندن در می آوردو یک صدای قارامبی. آن وقت یکی بیاید توی تلویزیوندر گوش سال جدید اذان بخاند و یک مزخرفی یه سال بند کند و سال را با اسم مسخره اش به لجن بکشد.بعدش هم یک پفیوز دیگری بیاید و بگوید که سال قبل چه که که کاری کرده و امسال می خواهد چه گهی بالا بیاورد و مردم محترم و سر خوش را به گ. بدهد. بایستیم تا عکس یادگاری بگیریم تا هر سال سند پیرتر شدنمان هر سال جای چروک ها و ریش ها و وهای سفید اضافه شده یادگار از یکسال دیگر از این بازی احمقانه که زندگی اش می خوانیم را مستند کنیم.
و بعد مراسم پر فیض دید و بازدید. آمدن و رفتن یک سری آدم های هجو است که حتی تحمل دیدن ریختشان را نداری ، سال تا سال ازشان بی خبری و ازت بی خبرند. یکهو مثل اجل معلق سرازیر می شوند، رنگ و وارنگ و هر سال بیشتر از پارسال.و توی همین عرصات بیایند به تو گیر بدهند که چرا مویت بلند است و مگر اهواز آرایشگاه نیست و چرا از پریروز تا حالا ریشت را نتراشیده ای. رسما فرصت است و بهانه که به مردم و سلیطه هایشان می دهی که بهت گیر بدهند و بشاشند توی اعصابت.
سبحان الله از این مراسم پر خیر و برکت.