تبليغاتX
نصف شب است دیگر... - at first I was afraid
اوایل مهر ۸۴ بود. آخر شب دور و برای ۱ (سر شب) من و اباس و ممد چاکری و تَوَک نشسته بودیم. هر کی  به کاری مشغول، اباس کتاب می خوند، منم همین طور. یادم نیست چاکری داشت نقش کی. عماد رو بازی میکرد یا ون گنُ و  تَوَک هم یه چیزی تو مایه های ویژه نامه حقوق بشر شرق دستش بود.  بعد یه لحظه دلم گرفت، چت کردم... یه چند دقیقه گذشت بهتر شد.

 گفتم : در این لحظه اعلام می کنم که اولین چت این اتاق زده شد.

دیدم هر ۳ تا برگشتن با یه خنده ای نگام کردن که یعنی کجای کاری....

ب.ت. ممد اگه پایه ای تا یه تلی چیزی بزنیم، مصطفام پایه اس.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:20  توسط افتخار  |