یک 24 ساعت طلایی داشتم. از همان ها که از روزی که آمده ام اینجا دلم می خواسته. از آن 24 ساعت هایی که غیر از برای سیگار و غذا با کسی حرف نزده ام. دقیقا از دیشب ساعت 12 شروع شد. بیدار شدم، فلاسک چای داغ بغلم بود. سیگاری گیراندم، یک لیوان چای تلخ تیره. روزش pdf هری پاتر و قدیسان مرگ آور را دانلود کرده بودم. گفتم ورقکی بزنم. و تا ساعت 7:45 صبح در جنگل های انگلستان قدم می زدم. سیگارم ته کشید. چای خیلی وقت بود که تمام شده بود. خوابیدم. 3 یعد از ظهر بیدار شدم. زدم بیرون. برای نمی دانم کدام وعده ی غذایی خرید کردم، یک سمبوسه پیتزایی چرب و چیل هم خوردم. با یک پاکت پال مال آبی و یک فلاسک چای و کشمش تا ساعت 10 شب نشستم و 699 صفحه را تمام کردم. هویج و گوجه و فلفل و پیاز و سیب زمینی را ریختم توی قابلمه، گوشت را از قبل گذاشته بودم یخش آب شود. تاس کباب را راه انداختم. 2-3 اپیزود از friends را برای بار سوم دیدم. ساعت 2 نشستم و تا خرخره خوردم. سیگار گیراندم. بازی بوستون سلتیک و شیکاگو بولز را تماشا کردم. الان هم یک ساعتیست که دارم RadioHead گوش می دهم و فال ورق می گیرم.
کام سگ داد.