همین الان چندتا تلفن زدم، به پسر عمه ام که عید عروسی کرد، و به خاطر چندتا از این ایرانی بازی ها نتوانستم عروسیش بروم. پسرخاله و پسر دایی ام را گرفتم و هیچکدام جواب ندادند.

این روزها کلا زندگی ام زیاد کامنت ندارد، به دو دلیل عمده:

شدیدا احساس کمبود اعتماد به نفس دارم، باید دو سه تا کاری بکنم که بیاید سر جایش، و در راس آنها باید یک عرق به دل با جمع موافق بخورم، تا بعضی چیز ها را از سر دلم بشورد ببرد پایین تر، یک جور که در کردنش راحت تر بشود. یک جورهایی مصداق قصه ی آن گنجشکی هستم که نا خرخره توی گه فرو رفته، و وقتی تا خرخره توی گهی بهترین کاری که می توانی بکنی اینست که خفه شوی.

دومی را یادم رفت، یا شاید یک جورهایی تهش را بگیری به این اولی می رسی دوباره.

اما یک چیزی الان یادم آمد:

اندر باب لباس های زیر دخترانه می خواهم کیبورد بفرسایم؛ اینگونه: هر رابطه ی با دختری (از نوع دوست پسر دوست دختری منظور است، نه معاشرت روزمره) همیشه برای پسر با این فانتزی همراه است که الان شریکم چه طور لباس زیری دارد، آیا از آن سوتین های اسپرت پوشیده یا ابری؟ پارچه ای است یا توری؟ چه رنگی؟ و حتی: از چه زاویه ای توی تنش ببینم قشنگ تر است؟ و این خود، محرکی قوی است برای یک رابطه: هیجان کشف کردن.

که ما را می رساند به این نکته ی مهم که: فرمول خاصی ندارد. نمی توانید بگویید من رنگ قرمز دوست دارم یا سفید. پاچه کوتاه یا نخ در بهشت.

بگذارید اینطوری بگویم: لباس زیر خوب، باید جزیی از بدن محسوب شود، نه چیزی رو یا پوشاننده ی آن. نتیجه: بستگی مستقیمی با پوشنده ی آن لباس دارد. اینجا دقیقا آنجایی است که باید هماهنگی کامل فرم با محتوا رعایت شود. و فقط منظور جسمی و از لحاظ اندام نیست، کاملا به شخصیت هم ربط دارد.

انگار که یک تابلوی زیبا را با قاب مناسب به دیوار آویزان کرد.